خرید بک لینک

درباره سایت

چهاربیتی های غم و حرف دل من

امکانات وب

هر شب قلم سرد زندگیم را برمی داشتم

 

و مشق فردای تنهایی را در دفتر تنهايي هايم مي نوشتم .

 

هر سحرگاه دفتر تنهايي هايم خيس خيس بود

 

خيسي دفترم به خاطر اشكهايي بودكه از روي تنهايي ريخته بودم .

 

هر شب مشق تنهايي را با نام خدا اغاز مي كردم و با سكوت پر درد به پايان مي رساندم.....

همدم من چراغ بود وقلم دفتري كهنه بوديه دنيا غم .

 

همزبان من تنهايي بود و سكوت فقط سكوت.

 

مشق هر شبم را تنهايي مي خواند و

 

به من نمره اي كمتر از صفر مي داد ومرا نا اميدتر از گذشته مي كرد.....

 

برچسب: نویسنده: سیروان تاريخ: پنجشنبه 5 تير 1393 ساعت: 14:36

صفحه بندی